مسعود کیمیایی: فلیم یزدی می سازم
انتقاد مسعود کیمیایی از فیلم سازان یزدی
گروه گفتگو: مهدی زمان زاده: باید به دنبال سینما بگردی و نه تمام ویژگیهای آشنای آن. نه باید دنبال قصه بگردی و نه خط و بسط داستانی و چفت و بست. نه باید دنبال منطق تصویری بگردی و نه صحبتهای دراماتیک خاص. فقط باید دنبال کیمیایی بگردی، مسعود کیمیایی. اصلاً خیال کن سینما نمیروی فیلم ببینی. خیال کن میروی به جایی که کیمیایی ببینی. اینجوری مشکل تو و من حل است. حالا این که اصلاً این کیمیایی، همین مسعود کیمیایی را می گویم، چقدر برایت جذاب باشد، چقدر بادنیای خود ساخته اش هم عقیده باشی، چقدر خطخطیهایش را بخواهی پیبگیری و ورق بزنی، چقدر هی تکرارش را هنوز مشتاق باشی، چقدر صدای اعتراضش به گوش تو آشنا باشد، چقدر دید زندگی اش که خود معترف است دنیا را اینگونه می بینم در فیلم هایش پیدا کنی، چیزیست جداگانه که عشق فراوان میطلبد و همدلی و همراهی و سودای نوستالژیکی که داشته باشی، که اگر نداشته باشی این ملاقات پرهزینه را میتوانی با شانه بالا انداختنی رد کنی وبگویی نه، اصلا هم نمی خواهد وجدانت درد بگیرد که چرا چنین کردم، طرف تو مسعود کیمیایی است، فیلم سازی که معتقد است: آدم ها باید از پیاده رو وارد سالن سینما شوند نه جای دگر...
مسعود کیمیایی از جمله فیلم سازان مولف و صاحب سبک سینمای ایران است، او با دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ رفیق به سینما آمد، در سال 47 اولین اثر خود را ساخت تا دومین ساخته اش در سال 48 به نام " قیصر " همراه با "گاو" ساخته داریوش مهرجویی به عنوان دو فیلم تاثیر گذار در سینمای ایرن و آغازگر موج نو در این عرصه لقب بگیرند.
خط قرمز (۱۳۶۱) تیغ و ابریشم (۱۳۶۴) سرب (۱۳۶۷) دندان مار (۱۳۶۸) گروهبان (۱۳۶۹) ردپای گرگ (۷۱-۱۳۷۰) تجارت (۱۳۷۳) ضیافت(۱۳۷۴) سلطان (۱۳۷۵) مرسدس (۱۳۷۶) فریاد (۱۳۷۷) اعتراض(۱۳۷۸) سربازان جمعه (۱۳۸۲) حکم (۱۳۸۳) و رئیس(۱۳۸۵) از دیگر آثار وی در سینمای کیمیایی بعد از انقلاب است.
فیلم "قیصر" به اعتقاد بسیاری از منتقدان سینما همچنان بهترین اثر تاریخ سینمای ایران است، فیلم دیگر ولی مهم او یعنی "گوزنها" شاید تنها فیلمی باشد که در تاریخ سیاسی ایران نیز نامش درج شود چرا که هنگام دیدن این فیلم در سینما رکس آبادان 400 نفر زنده زنده در آتش سوختند و راز قتل آنها همچنان جزو ابهامات تاریخ است.
کیمایی همراه با جواد طوسی(رییس انجمن منتقدین ایران) چند روزی را مهمان انجمن اسلامی دانشگاه آزاد یزد بود، در هوای ناشناخته و سرد پاییزی بهانه مصاحبه، مجالی می شود تا اندک زمانی را در کنارش باشی و با دیدگاهش خط بطلانی بکشد بر تمامی آنچه می گویند، نمی شود و نمی توانیم.
آنچه باعث شد زمان مصاحبه کوتاه باشد بیماری مسعود کیمیایی بود که حتی به قول خودش "باعث شد نتوانم تمام شهر را ببنیم" . در ابتدای سخن از اینکه یزدی است ابراز خوشحالی کرد: پدر پدرم یزدی است یعنی پدربزرگ من از اهالی یزد بوده است اما نمی دانم کدام منطقه شهر، از طرف مادری هم شاهرودی هستم .
او بعد از سی سال به یزد آمده است: سال های 54 یا 55 بود که به یزد آمدم و تا امروز نتوانستم به یزد بیایم، یزد را تمام ایرانی ها دوست دارند و احترام خاصی برایش قائل هستند، در بین شهرهای ایران یک احترام خاصی دارد، به دلیل روح هنرمندانه در معماری و روح این شهر، یزد برایم دوست داشتنی است و قابل احترام.
از تفاوت های آن سال ها با اکنون می پرسم: خیلی تغییر کرده است، من هنوز نتوانستم تمام شهر را ببینم ولی کوچه هایی را دیدم که این کوچه ها واقعا باید نگهداری شود، کوچه هایی که سنگ فرش بودند... اینها شناسنامه ما هستند.
بعد از این بازدید کوچک اظهار تاسف می کند که چرا "داش آکل" را اینجا نساخته است: من وقتی "داش آکل" را می گرفتم عقب این کوچه ها می گشتم، دیشب وقتی این کوچه ها را دیدم به خودم گفتم باید بخشی از "داش آکل" را در این کوچه ها می گرفتم، کوچه ها و بافت قدیمی شهر را دیدم، آنقدر زیبا بودند که آدم را یک جوری و به یک شکل هایی به تاریخ باستان مرتبط می کند، آدم در این فضا با تاریخ ملاقات می کند، تاریخ یک سرزمین، این فضا کاملا این بو و حس را دارد. خوشا به حال یزدی هایی که در شهر خودشان زندگی می کنند. بله من صدر صد "خاک" و "داش آکل" را اینجا می ساختم.
از تفاوت ها می پرسم: همین بی ترافیکی بودن شهر، خلوت بودنش، اینکه همه چیز در خانه ها می گذرد و... خانه ها با بافت تاریخی اش خیلی زیباست. شهر با قبول تکنولوژی امروز شهرسازی هم کنار آمده وهم اینکه تسلیمش نشده و به نوعی هم زیستی پیدا کرده است.
از کیمیایی می خواهم به گلایه هنرمندان یزدی پاسخ دهد اینکه هنرمندان شهرستانی با مشکلات فراوانی همچون عدم ارتباط با بزرگان، تجربه، امکانات و ... دست به گریبانند: اکنون دغدغه داشتن دوربین و داشتن وسایل و ... مثل گذشته نیست، با همین دوربین دستی دیجیتالی فیلم می سازند، وبچه های مدرسه تئاتر خیلی راحت می توانند فیلم های بسیار خوب بسازنند، برای اینکه خودشان باید اینکار را انجام دهند، اینکه سراغ در انتظار آدم پایتخت نشین باشند، درست نیست، اصلا نباید ایده ای از آنجا داده شود، این ارتباط خوب است ولی نباید تاثیری روی آنها بگذارد، هرچه مستقل تر باشند بهتر می توانند کار کنند، این همه ایده های زیبا دم دستشان است، روابط یک یزدی با شهرش، فرهنگ وسیع و پنهانی که در آدم ها وجود دارد، در شهر وجود دارد، کاملا می توان فیلم های فوق العاده ساخت، هیچ درگیری تکنیکی هم ندارد، الان با همین دوربین دیجیتال فیلم می سازند ... .
آن علاقه اگر وجود داشته باشد، میل و شوق فیلم سازی باشد همه چیز اینجا مهیاست.
بیشتر از آن چیزی که در تهران است، چیزهایی اینجا هست که در تهران نیست.
با فرهنگ یزد که یکی ازالقابش دارالعباده است، در عرصه سینما چه می توان کرد؟
به نظر من کارهای زیادی می توان انجام داد، از اینکه در دو سال ده تا شاهکار از سینمای یزد بینیم، انتظارش می رود، این بستگی به بچه هادارد چقدر باسینما آشنا هستند، چقدر آن را می خواهند، آموزش اولیه هم چیز ساده ای است، شناخت لنزها، دوربین و یا بخشی از سینما که نیازشان است کار خیلی ساده ای است در حد عملی و یادگیری که به عقیده من خیلی سهل به دست می آید.
از او می پرسم هنرمندان یزدی بر بالا بودن این پتانسیل ها تاکید دارند اما چگونه عملی کردن آن علامت سوال بزرگی دارد: تنبلی می کنند، خوب دور و بر خودشان را نگاه کنند پر است، من زمانی که فیلم "قیصر" را ساختم از دور و بر خودم ساختم و از همان محله ای که در آن زندگی می کردم، ده قدم بالای شهر هم نرفتم یعنی غیر از انجایی که زندگی می کردم جای دیگری نرفتم و یا وقتی "رضا موتوری" را ساختم همین طور، توی همان محله ساختم، در یزد می شود فیلم های یزدی ساخت.
چگونه میتوان استعدادهای هنری یزد را شناخت، باید کیمیایی بیاید و آن را کشف کند و یا اینکه راه دیگری هم هست؟
نه، باید خودشان این کار را بکنند، به راحتی می شود چنین کاری کرد، اگر کمک هم باشد خوب است ولی این خودشان هستند که باید کاری کنند. اما بچه های یزد می توانند فیلم خوب در یزد بسازند، فیلم "یزدی" بسازند، اصلا قرار نیست فیلم جهانی بسازند، فیلم باید متعلق به جایی باشد تا جهانی شود.