حلقه گمشده درخورفرهنگ يزد است؟
عاطفه ابراهیمی
سال ها اززمانی که یک سریال ساخت مرکز استان یزد بینندگان سراسر ایران را پای تلویزیون میخکوب کرد، می گذرد. زمانی که سینا با لهجه یزدی وبا شیطنت هایش از ترافیک خیابانهای تهران کاست ،به نظر می رسید اتفاقات خوبی برای شناساندن اصالت مهجور یزد صورت خواهد گرفت. مدتها بعد ازآن همدوماد آمد که در مقایسه با سینا سطح کیفی پایین تری داشت اما قاسم ریحانی(بوی ریحون) دوباره امیدهایمان را تازه کرد والبته ثابت کرد اکیپ سازنده مخصوصا کارگردان نقش به سزایی در خوب یا بد بودن ساختاریک سریال دارند. چون اغلب بازیگران ثابت هستند پس مسئله مهم نحوه بازی گرفتن کارگردان از بازیگران است.ولي حالا در حالیکه انتظار می رفت تجربه های گذشته به رشد برنامه های محلی کمک کند وباعث شود فرهنگمان کشوری شود به جای حس غرور احساس ضعف شدید برنامه سازی مي كنيم . برنامه ای درخور فرهنگ یک دیار.
حلقه گمشده عنوان سریال جدیدی است که در سیمای مرکز یزد تولید شده وشنبه شب ها از شبکه يك سیما پخش می شود. استفاده از بازیگران متعد د قدیمی وجوان، انتخاب شهرستان میبد به عنوان لوکیشن اصلی، استفاده مناسب از صنعت کاشی وسفالگری میتوانست حلقه گمشده را به سریال محبوب این روزهای تلویزیون تبدیل کند اما هیچکدام از این فاکتورهای مثبت نتوانسته حداقل در همین چند قسمت تماشاگران را جذب کند.
البته دراين سريال آنچه بیش ازهمه جلب توجه می کند ،لهجه است که اتفاقا عامل اصلی جذب تماشاگر غیربومی است. اما هیچ دو بازیگری به یک لهجه آن هم لهجه دلنشین يزدي صحبت نمی کنند. منظور آن لهجه ای است که در روزمره مردم یزد به کار می برند. کاری که مثلا بوی ریحون از عهده آن به خوبی برآمد. درواقع بین اعضای خانواده هم همگونی وجود ندارد. دلیلی ندارد نوه های خاندان فخر فخاران به لهجه رسمی کشور صحبت کنند در حاليكه اعضاي خانواده لهجه يزدي دارند.
مشکل بعدی نبود ارتباط متقابل صحیح بین بازیگران است. تک تک بازیگران به طور جداگانه تقریبا بازی قابل قبولی دارند اما در مقابل یکدیگر دچار ضعف هستند. مثلا در بسیاری از صحنه ها از نحوه حرکات یک بازیگر میتوان عکس العمل بازیگر مقابل را حدس زد. بازی ها به یک جور روانسازی احتیاج دارد. البته همه اینها در حالی است که اغراق در بازی بعضی از بازیگران اصلی را عمدی وخواست کارگردان بدانیم! داستان سریال هم داستان جذابی نیست اصلا حلقه گمشده به دنبال چیست؟ گره داستان کجاست؟ درست است که اگر نتوانیم پایان ویا حتی روند یک داستان را حدس بزنیم ، برایمان جذابتر خواهد شد اما عدم ارتباط منطقی بین لایه های مختلف یک داستان ما را سردر گم خواهد کرد. نمونه آن سنت ازدواج فرزندان فخر فخاران است. ازدواج درون خانواده ای با این شدت به فرهنگ عشیره ای جنوب کشور بیشترازیزد ارتباط دارد. هر چند مطمئنا کار یک فیلمساز نشان دادن واقعیت ها نیست. اما تفکرات یک کارگردان حتی اگر فانتزی باشد تنها در ارتباط معقول با بخشهای دیگر معنا پیدا می کند.
حلقه گمشده سریالی است شبیه ده ها سریال اینچنینی که در مراکز استانها تولید میشود پس بهتر است روال عادی سریال سازی را رعایت کند. قطع ناگهانی سریال وصحبت کارگردان با بازیگران چه تکنیکی را به سریال افزود که هم جذاب باشد وهم به روند داستان کمک کند؟ این کارنه طنز ملیح مدیری را تداعی کرد ونه تفکرات پست مدرن مخملباف(بی شک حتی ذکر نام مخملباف قیاس مناسبی نیست).
خلاصه اینکه همیشه آشنایی با فرهنگ شهرهای مختلف کشور برای همه جذاب است .اما درست نشان دادن فرهنگ بدون زیر سوال بردن اصالت یک شهر وظیفه برنامه سازان وتهیه کنندگان رسانه پربیننده ای مثل تلویزیون است. اینکه بخواهیم خاندان محترم فخر فخاران با همه ابهتشان نشان از یک خانواده اصیل سنتی یزدی باشند خواست نا به جایی است؟